خرید بک لینک

امروز من متولد شدم

۳۵ سالگی اصلا خوب نبود پر بود از روزهای ناامیدی

الان که فکرشو میکنم فقط دوسه ساعت خوب بودن اونم مربوط بود به یه امتحان که عالی شد حس موفقیت رو فقط تو اون چند ساعت حس کردم بقیش پر بود از بی تفاوتی ناراحتی غصه و تنهایی و خشم

امیدوارم ۳۶ سالگی هیچ شباهتی به ۳۵ نداشته باشه

برچسب: نویسنده: سپیده زارعی‌نیا تاريخ: جمعه 29 دی 1396 ساعت: 16:20

خدایا خیلی ممنون

منو به خاطر ناسپاسی ببخش

این برفها معجزه اند

شکر شکر شکر......

برچسب: نویسنده: سپیده زارعی‌نیا تاريخ: جمعه 29 دی 1396 ساعت: 16:20

کتاب داستان واقعی یک انسان رو میخونم

داستان الکسی خلبان روس هواپیمای جنگی در جنگ جهانی دوم

سه هفته هست شروع کرده ام ولی فقط۲۵۰صفحه جلو رفته ام

منو به شدت به فکر فرو برده جنگلی که در ان سقوط کرده و مردم روستا و زنهای تنهای بی سرپرست سرمای هوا برف وبیمارستان و سرهنگی که با وجود وحیه خیلی بالا مرد الکسی پاهاشو از دست داده ولی میخواد بازم پرواز کنه



برچسب: نویسنده: سپیده زارعی‌نیا تاريخ: جمعه 29 دی 1396 ساعت: 16:20

نشسته ام دیوار به دیوار میبینم برای بار هزارم

خانم ابریشمی را خیلی دوست دارم مخصوصا روابطش با مهری را دو تا خانم میانسال که حرف میزنند غذا درست میکنند و پشت وپناه هم هستن

این روزها خیلی به تنهازندگی کردن فکر میکنم


برچسب: نویسنده: سپیده زارعی‌نیا تاريخ: جمعه 22 دی 1396 ساعت: 11:00

با تمام عشق وعلاقه ای که بین من وفندق هست به تضاد رسیده ایم اگر زن وشوهر بودیم حتما طلاق میگرفتم مهرم آزاد جانم راحت دیروز بعد از جلسه مدرسه بردمش خانه مادرم پسرک چشم سفید دنبال هم گفت پاشو برو خونه من راحت باشم و خیلی چیزای دیگه امدم ویه حال اساسی به زندگی دادم فکر خواب صبح بدون دغدغه مدرسه وصبحانه اش را هم نگو ولی خوب مثل هر روز هفته بیدارم اصلا صبح هایی که هوا تاریک هست وچراغ باید روشن کرد صبح های بهشتی اند با چای نبات و نان وپنیر صبحانه ام را خورده ام ناهارم را بار گذاشته ام و دارم فکر میکنم ساعت ده که شد میزنم بیرون از خانه و بدون کسب اجازه از پسرک بدون دغدغه اینکه کجا بزارمش چطور ببرمش که اذیت نشود وچطور جلوی غرزدنش را بگیرم اصلا مادر خوبی نیستم میدانم

برچسب: نویسنده: سپیده زارعی‌نیا تاريخ: جمعه 22 دی 1396 ساعت: 11:00

پسرک فردا امتحان داره و چون دیشب حسابی ناراحتم کرد وطبق قولش مشقش رو ننوشت منم با نهایت خباثت براش سوال طرح کردم چه سوالاتی سخت از سخت انواع کسرها و جمع وتفریق ها و ساعت و هر چی که تو کتاب بود روپیچیدش کردم و حسابی میخواستم انتقام بگیرم ازش ولی در نهایت ناباوری نشست همه رو حل کرد فقط چند تا مشکل کوچولو داشت که پرسید و تمام الان حس میکنم سرم کلاه رفته اینقدر باهوش بود و میتونست زودی حل کنه و هر روز چند ساعت فک منو از کار می انداخت ویا اینکه عصبانیت دیروزم واون لگدی که به پاش زدم اینقدر موثر بوده تا ین حد پسر خوبی شده دوش گرفته و درسش هم خونده وسایلشم جمع کرده و دقیقه به دقیقه لبخند وبوس تحویل میده به مامانش

برچسب: نویسنده: سپیده زارعی‌نیا تاريخ: جمعه 22 دی 1396 ساعت: 11:00

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده زارعی‌نیا تاريخ: جمعه 22 دی 1396 ساعت: 11:00

نمیدونم چه کنم پیام برم کلاس نرم پیام بدم همسرم رفته مامورت من دل ودماغ ندارم اگه بپرسه کی میاد بگم شب بعد بگه که وای برتو نمیدونم والا خیلی سخت شده برام کلی کار ریخته رو سرم که نمیدونم از کجا شروع کنم به انجام دوخت بارانی و برش کت و الگوهای دویقه حوله تن پوش کاغذ الگوم تموم شده و خریدش سخته چون یه لوله گنده هست اوردنش مکافاته پارچه حوله ای چند جا باید سر بزنم کت استری نیاز داره بارانی پرو میخواد من هم خواب میخوام حالا امروز نرم مگه چی میشه فردا خریدامو میکنم و تا شب هر کدومو تا یه جایی انجام میدم شنبه با دست پر میرم مگه نه اینطوری بهتره برم بخوابم

برچسب: نویسنده: سپیده زارعی‌نیا تاريخ: جمعه 22 دی 1396 ساعت: 11:00

شب موقعی که فندق دستشو دور باباش حلقه زده بود و کشتی میگرفت متوجه یه پارگی گنده رو استین لباسش شدم یادمه ظهر قیچی رو برداشت وبلافاصله گفتم که قرارمون یادت هست نباید به وسایل من دست بزنی اونم گذاشت سر جاش ولی الان این یعنی دوباره رفته سراغ وسایلم گفتم عزیزم این لباس تنت که بار دومه میپوشی و این چطوری به وجود اومده گفت وقتی تو حموم بودی رفتم سراغ کیفت و با اون قیچی نارنجی بریدمش گفتم واقعا ولی ما با چند ماهه پیش قول دادیم به وسایل هم دست نزنیم میدونی چقدر طول کشید اینو برات بخرم چندبار رفتم وسفارش دادم و تعویض کردم تا این رنگ و طرح که خیلی مناسب توست پیدا کنم اونوقت تو مواظب نیستی انگار اصلا حرفای منو نمیشنید رفت پی کارش و من کلی حرص خوردم یه طوری پارش کرده که نمیشه درستش کردحتی مربی یه کمک اورده که کمکه خودش به کمک نیاز داره حالا بعد سه سال برگشته به این کار همه چی یادش رفته اوضاعش داغونه خیلی خجالتیه سه جلسه هست با همیم هنوز نتونسته تو چشام نگاه کنه با مشتریا چطور میخواد برخورد کنه تغییرات خونه کلا به ضررمن تموم شده هنوز نتونستم عادت کنم وسایلم جای مناسب نداره و کارم کلی عقب افتاده در حالی که کارای عید خیلی زیادن و چند تایی کار برای یه نمایشگاه باید اماده کنم درحالی که ساعتها بیکارم ولی نمیتونم خیلی ناراحت اینم که چرا خونه نداریم برای خودمون در حالی که وقتی همسرم اومد خواستگاری گ

برچسب: نویسنده: سپیده زارعی‌نیا تاريخ: جمعه 22 دی 1396 ساعت: 11:00

همین طور که دارم سوالای اجتماعی رو میپرسم و براش علامت گذاری میکنم وپاک نویس میکنم و حرص میخورم از خط ناخواناش میگه مامان فکر کنم زارع همکلاسیم از تو خیلی بزرگتر باشه اخه هفته قبل تولدش بود ولی هنوز تا تولد تو مونده

برچسب: نویسنده: سپیده زارعی‌نیا تاريخ: جمعه 22 دی 1396 ساعت: 11:00

داشتم اماده میشدم برم اموزشگاه مربی بهداشت تماس گرفت که پسرتون سرش درد میکنه وبیایین ببرین حدس اینکه الکی گفته کار سختی نیست ولی نخواستم پیش اونا خرابش کنم رفتم و گفتم که بیاد تو مسیر حرف زدیم قول داد مثل چوپان دروغگو نباشه ولی شده میگه بریم دکتر معلمم گفت برو دکتر معاینت کنه دو هفته قبل بردمش دکتر برای قلب درد و دل درد و تکرر ادرار ازمایش و معاینه شده کاملا سالمه ولی مدرسه رو دوست نداره از امتحان میترسه ولی حاضر نیست درس بخونه ویادبگیره حس میکنم هرجی بزرگتر میشه زندگیم سخت تر میشه

برچسب: نویسنده: سپیده زارعی‌نیا تاريخ: جمعه 22 دی 1396 ساعت: 11:00

خیلی دلم میخواد خاطرات تلخ دوسال پیش رو فراموش کنم ولی ممکن نیست این روزها دوباره مثل سریال میاد سراغم ووادارم میکنه فکر کنم دوباره اشک بریزم و حالم بد میشه خودموتواینه میبینم که رنگم زرد شده موهای به هم ریخته و تارهای سفید شقیقه هام آزار دهنده شدن با پسرک خوب نیستم مدام حرفمان میشود دعوا داریم ولی شکر خدا قهر نمیکنیم چند سال وقت باید بگذره چند تا دی ماه چند ۴۵ روز

از خودم گله دارم وناراضی ام

برچسب: نویسنده: سپیده زارعی‌نیا تاريخ: جمعه 22 دی 1396 ساعت: 11:00

سوال ریاضی دارم که بزرگترین عددو کوچکترین عددبا این ارقام رو بنویس و اختلاف انها را بدست بیار عددها رو نوشته برای اختلاف هم نوشته که بزرگترین خیلی زیاد از کوچکترین هست

برچسب: نویسنده: سپیده زارعی‌نیا تاريخ: جمعه 22 دی 1396 ساعت: 11:00

صفحه بندی